ج و ج ه - و ک ی ل

 

چهارشنبه - 5/8/89 - دفتر - 19:24

 

ج و ج ه - و ک ی ل

 

با لیوان چایی ام می روم پشت پنجره اتاقی که خالی مانده هنوز توی دفتر !

عرف دفاتر وکلا این طوری هاست که اتاق کرایه می کنند خیلی هاشان ...

دفتر ما هم از این قاعده مستثنی نیست . از وقتی که رییس شماره 2 رفته ، هنوز خالی مانده ..

 

شاید آخرین لیوان چای باشد که پشت این پنجره نوشیده باشم و حریصانه ، زل زده باشم به درخت های همسایه های کناری که دارند زیر بار خرمالوها و نارنگی ها خم می شوند ..

خانم کارآموز جوانی هم امروز آمد و دفتر را تقریبا ً پسند کرد ، قرار است ظاهرا ً همکار هم داشته باشد و او هم بیاید و ببیند ، دیگر همه چیز اوکی است ظاهرا ً ...

 

لیوان خالی هنوز توی دستم است ، یادم نیست حقیقت کی تمامش کزدم !

زل زده ام توی آسمان که این روزها قرمز می زند و امشب هم وادارم می کند لابد باز هم شبگرد شده باشم !

لابد امشب هم از آن شب ها می شود که راه بیافتم و وقتی به خودم آمده باشم که گم شده باشد قسمت هایی از وجودم در دست باد و پیدا شده باشم خودم در خودم !

دارم فکر می کنم !

 

می گویند من مغرورم ، متفرعنم ، خودخواهم ..

آره هستم ! این اتهام وارد است ! من که مشکلی باهاش نداشته ام ! چرا باید غرورم را گذاشته باشم کنار ؟

ولی سوال این  است الان که آبا این غرور و تفرعن و خودخواهی به من اجازه می دهد بمانم زیر دست یک کارآموز دختر ( آن هم نه پایه یک ) کار کرده باشم و سال بعد همین موقع ها یا کمی بالاتر پایین تر ، من هم مثل خودش دوره افتاده باشم برای اجاره ی دفتر در مقام یک کارآموز وکالت ؟

خیلی نیازی نیست به پاسخ فکر کرده باشم تا نه را از زبان خودم کشیده باشم بیرون !

نه !

حقیقتا ً نه !

این که اظهر من الشمس است !

با زن ها کار نمی کنم هیچوقت به هزار و یک دلیل متقن علمی و غیر علمی وای به اینکه اولا رییس هم باشند ثانیا  دو تا باشند ثالثا همسن خودمان باشند رابعا وکیل باشند خامسا  کارآموز باشند سادسا....

اوووووووووووووه !

هزار تا دلیل هست که اگر آنها بیایند ، من بخواهم رفته باشم !

آن هم صرفا ً بر اساس پیش فرض هایی که برای خودم دارم و تعریفشان کرده ام .

اسم پیش فرض ها که می آید ، می فهمم بالغ است لابد که دارد مجابم می کند دیده باشم دارم با والدهایم تصمیم عجولانه ای می گیرم !

ولی من نمی مانم اینجا زیر دست دو تا جوجه وکیل !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کار کرده باشم که !

آن هم من !

اینجا با روسا گاهی کل می افتاد و من می بردم هیچ ، کارآموزان خودمان ( حالا این کارآموزی قصه دارد ! هر کارآموزی باید یک وکیل سرپرست یا به نوعی استاد داشته باشد که کم کم ده سال وکیل بوده باشد ! روسا داشتند از این کارآموزها چند تایی طی این سالها ) که بعضی هاشان مایه ی تفریح و خنده ام بودند تا مثل موش گرفته باشمشان و باهاشان بازی کرده باشم و آخر سر متن قانون را نشانشان داده باشم تا لال شده باشند !

حالا بیایم و ..

نه !

اگر آنها بیایند در رفتن تردید نمی کنم !

کاش رفته بودم با رییس شماره 2 !

بنده خدا چقدر گفت برویم با او ...

ولی ماندیم دیگر !

چه می دانستیم رییس شماره 1 اینطور رضا می شود به اینکه دو تا جوجه وکیل بیایند کنارش بوده باشند !

آن هم دو تا خانم !

 

خوب !

این تا اینجا !

آه و ناله برای پیدا کردن کار جدید ( لابد دیگه ! شایدم نشستم تو خونه و فقط درس خوندم ) را حالا اگر مشرف شدند ، در عرایض بعدی ابلاغ می کنیم حضور دوستان !

هه ...

 

/ 0 نظر / 2 بازدید