ر و ز - ه ا ی - س گ ی

 

19:2 - خانه - جمعه - 7/8/89

 

 

ر و ز - ه ا ی -  س گ ی

 

 

داشتم خفه می شدم انگار ... بغض داشت خفه ام می کرد تا زده باشم به گریه .. وسط هق هق گریه ، بهش گفتم ازش متنفرم ! بهش گفتم چقدر بخیل است ! بهش گفتم ...

 

8/7/89 دقیقا ً 29 روز پیش ، من و حامد ولیلا ...

نشد ... نگذاشتی .. یکماه هم نشد ..

روز اول که دیدی اش یادته چی گفتی ؟

تنها دلخوشی ام بود .. تنها بهانه ام بود .

 

دستم زخم شده و جابجا بریده ..

باز دعوا ، باز خورده شیشه ، باز بغض ، باز گریه ..

 

هزار تکه شد ... هم لپ تاپ ، هم گوشی ...

همه ی نوشته هام رفت ...

همه اش رفت ..

 

هیچی نمی خوام ، نه دلداری ، نه گریه ، نه گوشی نه لپ تاپ ..

فقط متن هام ..

 

 

/ 0 نظر / 2 بازدید